کوه (دلنوشته های فرشته حیدری)

باید تمرین کوه بودن کرد,

در برابر هر سختی…

در برابر هر سنگی که به سویت پرتاب می کنند…

باید استوار ایستاد و قدم از قدم برنداشت…

باید سیاه بود در دل روز تا کدرت نکنند…

باید بخشنده و فروتن بود به سان کوه،

یاری برسانی به دوستانی که راه اوج و عروج را پی گرفته اند…

به کسانی که منش شان جوانمردانه است…

دست می دهند

و دست می گیرند برای کمک به هر نفسی…

به هر همنوردی که تاب عروج ندارد ولی آروزیش را چرا!..

کسانی که بال هستند برای به اوج رسیدن…

باید کوه بود تا بتوانی بخشنده شوی…

بالا بمانی ولی از بالا نگاه نکنی…

باید زیبا نگاه کنی و عمیق…

تنها اگر در اوج باشی می توانی زیبایی‌فاصله را از وسوسه های زمین جدا بیابی…

۹۴/۸/۲

دوباره دلم از زمین و زمان گرفته…

مدت هاست که از بالا به زمین نگاه نکرده ام…

کاش میشد دوباره کوله ام را بردارم و پا روی یال بلند و سخت کوه بگذارم و آرام آرام بالا بروم…

بالا بروم برای فراموش کردن زمین و هر چه که آزرده ام می کند…

مردمی که بویی از انسانیت نبرده اند…

گره هایی که خیال باز شدن ندارند

وحتی گاهی خودم…

به راه می افتم..

به سمت دوست تنهایم…

قدم پشت قدم برمی دارم و کوله ام را سبک تر می یابم….

طبیعت ذهن شلوغم را می شوید و مرا پاک می کند….

و کوه دوست سخت و مهربان من با من سخن می گوید….

دور بریز…

هرچه کوله ات را سنگین کرده دور بریز و بیا…

به قله اش نزدیک میشوم…

خسته ام و نفس هایم همدیگر را گم کرده اند…

ولی سبک شده ام…

پاهایم را به روی ابرها حس میکنم،

نه سختی سنگ…

تمام غصه هایم را درون راه جا گذاشته ام

واکنون آماده ام…

آماده پرواز…

۹۴/۵/۱۳

برگرفته از صفحه شخصی فرشته حیدری. کوهنورد برازجانی

دلنوشته های کوهنوردی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.