زن و کوه (تقدیم به لیلا اسفندیاری)

کوهنورد بودن برای یک زن یعنی اجازه بدهی آفتاب بتابه روی پوستت ؛ بگذاری گونه هایت کمی آفتاب سوخته بشه و اگر امروز لاک نداشتی یا رژلب و خط لبت پاک شده اشکالی نداشته باشه؛ یعنی فکر کنی من همینطور که هستم خوشگلم،  مثل خود کوه که با همه سختی هاش و تندی ها و تیزیهایش با سختیهای صعودش،  با مشقات فرودش، با سردی و سوز باد و برفش، باز هم زیباست و ستودنی …

کوهنوردی برای یک زن یعنی اغلب اوقات تنها قدم زدن؛ یعنی حس کردن سختی های مسیر؛ یعنی پابه پای مردها رفتن؛ از سنگهای سخت بالا رفتن و لمس سردی سنگها با ظرافت دستان زنانه؛ یعنی قوی بودن و حمل کوله سنگین به تنهایی تا انتهای مسیر حتی تا آنجا که رد بند کوله در شانه هایت جا خوش کنه اما چیزی از لطافت زنانه ات کم نکنه …

کوهنورد بودن برای یک زن یعنی باید آنقدر قوی باشی که چادرت را خودت برپاکنی؛ یعنی همه چیزت همراهت باشه؛ یعنی التماس نکردن؛ یعنی طنازی نکردن؛ یعنی وقتی که داری یک سربالائی رو بالا میری کم نیاری یعنی وقتی که خیلی خسته ای باید همه انرژیت را برای زدن یک لبخند دیگه جمع کنی؛ زیر لب آهنگی رو که دوستش داری زمزمه کنی؛ باید تو سربالایی ها وقتی باهات حرف میزنن بدون احساس خستگی و با چاشنی یک تبسم بر گوشه لبانت سخن بگویی و این یعنی تو میتوانی از خودت مراقبت کنی و مراقب دیگران هم باشی …

کوهنورد بودن برای یک زن یعنی قدرت؛ یعنی مواظبت کردن از خودش؛ یعنی مواظبت کردن از جسمش؛ یعنی مواظبت کردن از روحش؛ یعنی دوست داشتن بی غل و غش همنوردش؛ یعنی بودن مثل یک زن واقعی؛ تا وقتی همنوردت تو رومیبینه بدونه اونم میتونه هنوز ادامه بده … کوهنوردی برای یک زن یعنی کوه بودن …

تقدیم به لیلا اسفندیاری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *