کوهنوردی و خوشبختی (دلنوشته کوهنوردی)

کوهنوردی و خوشبختی

خوشبختی گاهی آنقدر دم دستمان است که نمی بینیمش، حسش نمی‌کنیم(کوهنوردی و خوشبختی)….

چایی که بزرگ گروه کوهنوردیمان، برایمان می‌ریخت و می‌خوردیم، خوشبختی بود(کوهنوردی و خوشبختی)….

دستهای بزرگ و زبر مربی مان که به ما نحوه درست دیدن کوه را آموزش میداد، خوشبختی بود…

خنده‌های از ته دل، شیطنتها کوهنوردیمان خوشبختی بود(کوهنوردی و خوشبختی)….شنیدن خاطرات کوهنوردی، پیشکسوتانمان در کوه آنهم کنار گرمی آتش، خوشبختی بود….همنشینی با بزرگان کوهنوردی، خوشبختی بود…. همسفر شدن با پیشکسوتان کوهنوردی در برنامه های مختلف خوشبختی بود…..و دل سپردن به تجربه های ناب آنان، عین خوشبختی بود….احترام و حرمت قایل شدن به آنان خود، خوشبختی بود….و نهایتا مکدر نساختن روحیه این بزرگان، با رفتار نسنجیده و گفتار بی محل، خوشبختی بوده و هست….اما ندیدیم و آرام از کنارشان گذشتیم …چای را در کوه به غُرغُر خوردیم که مثلا کمرنگ یا پر رنگ است، سرد یا داغ است.. زور زدیم، تا دلمان را از دل گروه جدا کنیم و بقولی آسوده کوهنوردی کنیم….

کوهنوردی و خوشبختی

گفتند ساکت، حرمت بزرگان را نگه داریم و ما، غرغر کردیم و توپمان را محکم‌تر به دیوار بزرگان کوه کوبیدیم….

خوشبختی را ندیدیم یا نخواستیم ببینیم شاید…

اما حالا همنورد عزیزم

دوستم

جانم :

هر‌کجا که هستی، هر چند ساله که هستی،

با تمام گرفتاریهای تمام نشدنی که همه مان داریم….

فردا را قدر بدان …

خوشبختی های کوچکت را بشناس و بفهم و باور کن…

کوه را بهانه کن، برای دیدن بزرگی از کوهنوردان دیارت، که هنوز داریش،

برای بوسیدن دست پیشکسوتی که هنوز نمی‌لرزد و هنوز هست….

بهانه کن برای به آغوش کشیدن یک همنورد، یک دوست….

خوشبختی‌ها ماندگار نیستند،

اما می‌شود تا هستند زندگیشان کرد، نفسشان کشید….

یادمان باشد، «بزرگترین خوشبختی عشق است».

كوهنوردي عشق به طبيعت است و عشق به طبيعت، ورزش ما نيست، باور ماست، زندگي ماست.به راستی که کوهنوردی فقط ورزش نيست،کوهنوردی يک روش زندگی است. روشی که در آن يک سيب بين همه اعضاء گروه تقسيم می شود. روشی که در آن قوی ترين عضو گروه به پای ضعيف ترين راه می رود. راهی که رقابت ندارد و به رهروانش حقوق نمی دهند و ايشان را نيازی به سوت و کف مشوقان در قله نيست. ناجی بی منت يکديگرند. گروه می سازند تا دل جوانان  به  سنگ بند کنند تا به ننگ بند نشود. مزدشان معراج روح است و تشويقشان نوازش باد. قانون شان عشق است و قانون گذارشان معشوق.

. عشق به طبيعت، عشق به زندگي است و زندگي تجلي عشق است و مرگ آنجاست كه عشق نيست.

تقدیم به دوست، یار، همنورد، مربی، پیشکسوت و کوهمرد دیار آذربایجان

جناب آقای صادق بابایی

منبع: محمد جدیری عباسی- پدرام سلطانزاده

باشگاه کوهنوردان ایران

دلنوشته های کوهنوردی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *